|
[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 14:8 ] [ نیما ]
خانوما از من دلگیر نشنا... یه دوست پسر هم نداریم بهش بگیم مشروط شدم این ترم بگه عیب نداره عزیزم تو واسه من همیشه الف هستی یه دوست پسر هم نداریم بهمون پیشنهاد بیشرمانه بده حتی ماهم کلی کولی بازی در بیاریم یه دوست پسر هم نداریم بهمون قول شرف بده که صبح جمعه از خوابش میزنه و میریم بیرون یه دوست پسر هم نداریم به انداره مصرف یه هفته مون از ماشینش دستمال کاغذی برداریم یه دوست پسر هم نداریم مجبورش کنیم اسم مارو رو بازوش خالکوبی کنه یه دوست پسر هم نداریم با وضع فجیع بریم بیرون همه بگن تو چرا این شکلی شدی بگیم اونی که باید بپسنده پسندیده مابقی در ادامه مطلبـ......
ادامه مطلب [ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 ] [ 13:57 ] [ نیما ]
خـ‗__‗ـدایـ ‗__‗ـا . . یـ‗__‗ـا فریـ‗__‗ـاد در گـلـ‗__‗ـویم را بگیـ‗__‗ـر یـ‗__‗ـا بغـ‗__‗ـض گـلـ‗__‗ـو گیـ‗__‗ـرم را
برچسبها: عکسع لاو, عکس دیس لاو, عکس عاشقانه, عکس, نیما صوفی [ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 14:20 ] [ نیما ]
باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند گویا عزای اشرف اولاد آدم است ... فرارسيدن ايم محرم را به همه دوستان تسليت ميگم ... اميدوارم همه ما در روز قيامت مورد شفاعت آقا امام حسين (ع )قرار بگيريم ...
[ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 14:19 ] [ نیما ]
بعضی وقتا دور خودمون دیوار می کشیم ، اما نه به این دلیل که مردمو از خودمون دور نگه داریم ؛ فقط واسه اینکه ببینیم برای کی انقدر مهمیم که بزنه این دیوارو خراب کنه ؟!
[ شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 ] [ 18:24 ] [ نیما ]
کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
دیگه دوست ندارم و یه وقتی داشتم ... وقتی که واسه دستای خالیم دست میخواستم ... آره واسه ی دستای خالیم دست میخواستم ... افسوس واسه تو این دل ساده ...؟! افسوس ؟! [ شنبه هفتم خرداد 1390 ] [ 10:55 ] [ نیما ]
ما كه رفتيم ولي يادت باشه ديونه بوديم واسه تو يه عمر اسير كنج اين خونه بودم ماكه رفتيم ولي اين رسم وفاداري نبود قصه چشاي تو واسه دل ما تكراري نبود ما كه رفتيم حالا تو ميموني و عشق جديد ميدونم چند روز ديگه ميشنوم جدا شديد ما كه رفتيم ولي مزده دستاي ما اين نبود دل ما لايق اينكه تنها بذاريش زمين نبود ما كه رفتيم ولي دلم داره گدايي ميكنه نگاتو ازم ولي غرورم كاري كرده برم و دوري كنم ازت ما كه رفتيم تا به خودت ببيني رنگ سختي تا كه بفمي قدر دلي رو كه راحت شكستي ما كه رفتيم ولي نپرسيدي چرا داري ميري ؟ دستامو وقت رفتن بهت دادم چرا نميگيري ؟! ما كه رفتيم ولي دل نداديم به عشق كاغذي لااقل ميومدي پيشم واسه خداحافظي [ شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 ] [ 9:17 ] [ نیما ]
اي كاش هميشه كودك مي مانديم و تنها دغدغه مان لجبازي هاي كودكانه و گريه هاي بي صداي عروسكمان بود. زمان مي گذرد و ما هر چه به جلو مي رويم در حقيقت به انتها نزديك تر مي شويم و روزي خسته از اين دغدغه ها و دلنگرانيها مي ايستيم و به گذشته نگاه مي كنيم. گذشته اي كه روزي در آن دست و پا مي زديم گذشته اي كه روزي امروز ما بود. زمان نابود گر خاطره هاست و كودكي شيرين و لذت بخش.اما زودگذر انقدر سريع مي گذرد كه احساس مي كني همين ديروز بود كه به خاطر شكستنبال پروانه اي گريه مي كردي و به خاطر كودك ديگري مي خنديدي و چه زود گذشت و چه زود فراموش كرديم كه ما همان كودك معصوم و ساده ي ديروزيم با آرزوهاي كوچك و قلبي كه در آن هيچ ترديدي نيست.اي كاش مي شد لحظاتي هر چند كوتاه به كوتاهي يك خنده ي كودكانه به گذشته برگرديم.گذشت زمان ما را از هم دور مي كند و حال از آن روزها تنها مشتي خاطره ي تلخ و شيرين به جا مانده .چقدر خوب بود كه معني نگاه ها را نمي فهميديم و عشق برايمان بي معني بود ....
میروم از خانه ی تو... قبل رفتن تو بدان عاشق و بی تقصیرم.... تو اگر خسته ای از دست دلم حرفی نیست.... امر کن تا که بمیرم ... به خدا میمیرم... به خدا میمیرم...!!!!
[ جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 ] [ 14:33 ] [ نیما ]
|
|||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | |||